تبليغاتX
My Cyber Life
خوب، فرصت شد قبل از اين كه سال 87 به پايان برسه، به يكي از ساده‌ترين قول و قرارهام (كه گذاشتن عكس‌هاي اين چند وقت ِ اخير بود) عمل كنم و اين در آخرين پست امسال عملي شد. و اما قبلش اين‌ها رو بايد گفت...

سال 87، سال بدي نبود. هر چند پ‍ستي و بلندي‌هاي زيادي داشت، اما من تا حدي تونستم به خواسته‌هام برسم و همون طور كه ميخواستم از وقتم، استفاده بهتري ببرم.امسال بر خلاف سال گذشته، شرايط جوري پيش رفت كه خيالم از بابت تاريخ اتمام درسم تا حد زيادي راحت شد. چند كلاس فوق برنامه هم در نظرم بود كه تونستم با وجود حجم زياد درس و كار به اونها هم برسم. يك مقدار سيستم برنامه‌ريزي‌م رو به روزتر كردم و همين باعث شد، بيشتر افكارم از فاز تئوري به مرحله‌ي عمل هم برسه... و اين‌ها، من رو كه يك آدم ايده‌آل‌گرا هستم تا حد نسبتاً زيادي راضي كرده.

اميدوارم در سال جديد بتونم موثرتر زندگي كنم و به اهداف و خواسته‌هام برسم تا وقتي چنين روزي در سال ديگه رسيد، از كارهايي كه انجام دادم و پيشرفت‌هايي كه كردم، كاملاً رضايت داشته باشم و اين رو براي همه آرزو دارم.

**پيشاپيش سال نو رو تبريك ميگم و براي تمام دوستان مجازي و غير مجازي، بهترين‌ها رو آرزو مي كنم. اميدوارم شادتر و موفق‌تر از هميشه باشيد.**

و...



سپري كردن انتهاي روز در دانشگاه



قرار بود اين‌ها رو بخونم، اما به خاطر احتمال تداخل زباني، منتفي شد.



شير يا خط؟



يك ليوان پر از عامل محرك براي روزهاي سنگين و پركار



غروب





ابرهاي سيروس، نشان دهنده‌ي يك روز خوب...



طوفان خاك در اهواز (چندي قبل) - اين عكس و ساير عكسهاي مشابه باعث شد تا يك هفته دهنم مزه خاك بده.



چهار فرشته كوچولو



اعتبار مكالمه در حساب شما....ريال است.



كيك يكي از تولدهاي اخير







مانور امداد و نجات در دانشگاه



در راه رفتن به سمت دريا - دژ سليمان در استان بوشهر



درياي زيباي فارس





در راه برگشت از مسير بالا



هميشه طلبكارانه نگاه مي كنه!



و اينجا متفكر...!



اگر كسي مدل براي عكاسي بخواد ميتونم اين رو بهش معرفي كنم!





با گرم شدن هوا سر و كله‌ي اين پشمالوهاي رنگارنگ پيدا ميشه.



شكوفه زردآلو



و يك تصوير "بدون عنوان" به عنوان آخرين عكس!

"موفق باشيد و شاد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 2:53  توسط Jumper | Balatarin |
در عرض 12 ساعت صداي نه خيلي قشنگم، به يك صداي كاملاً نابهنجار تبديل شده. طوري كه موقع حرف زدن فقط "ك" و "گ" رو ميتونم درست بگم و بقيه حروف مثل صداييهايي هستند كه از ته چاه شنيده بشه.
از ديشب تا حالا يك شيشه شربت "اكسپكتورانت" خوردم. به اين انگيزه هر چي زودتر اين نابهنجاري برطرف بشه، چون دقيقاً در ايامي اين طور شده كه بايد با 100 نفر سر كله بزنم و به صدام احتياج دارم.

پ.ن: به نوشته‌هاي روي داروها، خيلي اطمينان نكنيد. ديشب بعد از خوردن اين شربت و  از لحظه‌اي كه نيت خوابيدن كردم تا نيم ساعت پيش فقط چشمهام روي هم بود و از خواب هيچ خبري نبود.
پ.ن: فكر كنم منظورشون از عبارت "اين دارو سبب خواب آلودگي مي شود" اين باشه كه واقعاً فقط احساس خواب رو بهتون منتقل مي كنه.
پ.ن: اگر اين مشكل حل نشه، به يك نفر دستيار براي تفهيم حرفهام به نفر مقابل احتياج دارم.!؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 7:53  توسط Jumper | Balatarin |
از ديروز رسماً بهار شروع شد. يعني از ديروز، بخاري‌ها بسته، در و پنجره‌ها باز و لباس‌ها هم به حداقل ضخامت خودشون رسيدن. فقط هنوز به روشن كردن كولر نرسيده كه با اين وضعيت فكر كنم هفته‌ي آينده، اين اتفاق هم بيوفته.
از درس خوندن و دانشگاه رفتن هم هنوز خبر نيست. تا 2 روز پيش هنوز امت هميشه دانشجو در حال اخذ واحد و حذف و اضافه بودند. من هم 16 واحد ديگه درس گرفتم.
در اصل فقط همين 16 واحد مونده. و اين يعني اگر اتفاقي خاصي نيوفته، سال ديگه همين موقع‌ها بايد دنبال آش خوردن و آش دادن باشم.

خوشبختانه تا الان همه چيز طبق برنامه‌اي كه 3 سال پيش چيدم، پيش رفته. از اين به بعدش هم اگر همين طور پيش بره، ميشه اميدوار بود كه در آينده‌ي نه چندان دور به بقيه‌ي اهداف هم رسيد.

پ.ن:حسن عزيز تولدت مبارك. اميدوارم موفق‌تر و شادتر از هميشه باشي. ;
پ.ن: اين كه گفتم عكس ميزارم، هنوز يادم هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 14:13  توسط Jumper | Balatarin |