تبليغاتX
My Cyber Life
چند روزی میرم مسافرت و نیستم. امیدوارم توی این مدت، آب و هوای اهواز، سر لجبازی نداشته باشه و بزاره این چند روز آخر تعطیلات رو خوش باشم. این امیدواری برای خوش بودن شما هم ادامه داره. ;)

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 0:2  توسط Jumper | Balatarin |

بعد از گذشتن چند روزی از فراق یار(=رفیق) به خاطر اعمال مربوطه و ممنوع الملاقات بودن، فرصتی پیش اومد تا بدون هیچ هزینه‌ای بابت مالیات بر ملاقات(شامل کمپوت، آب میوه، آناناس کامل و...) بتونم نتیجه این چند روز دوری رو ببینم. شما هم میتونید ببینید و به خلاقیت و مهارت دکتر درود بفرستید.

حالا دیگه کی میتونه اینو دست بندازه؟! اصلاً تحویل نمی گیره. حس سیندرلا بودن بهش دست داده!
با این حال فکر می کنم خوشحال‌ترین فرد، دکتر باشه که داره نتیجه‌ی زحماتش رو می بینه.

عکس آخر هم، جدا از اینکه میتونه این بار معنایی رو داشته باشه که من شیراز و حافظیه و.... بودم، یک نکته  و مناسبت دیگه (لاقل واسه من و کسایی که این طور هستند)، داره که به همین خاطر اینجا هم اوردمش .

پ.ن1: اون نکته الزاماً و حتماً نباید توی عکس باشه.
پ.ن2: بطور مفصل از شیراز عکس دارم. بشه سر فرصت یک selection مناسب ازشون میزارم.

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 18:19  توسط Jumper | Balatarin |
صبح زود٬ بیدار شدن٬ یک سفر نسبتاْ طولانی چند ساعته و... شیراز. با کلی برنامه برای تفریح و خستگی در کردن. بخاطر خبر مسرت بخشی هم که شنیدم (خیلی) خوشحالم و روحیه ام به مراتب بالاتر رفته! اون هم درباره ی عدد زیبای ۱۱٬۲۵. امروز که رفتم کافی نت و سایت دانشگاه رو نگاه کردم٬ نمره های تحقیق رو زده بودند. با توجه به نوع امتحانی که داده بودم٬ فقط انتظار داشتم نمره م بزرگتر مساوی ۱۰ بشه*. پس الان که ۱٬۲۵ هم بیشتر شده٬ نتیجتاْ باید خیلی خوشحال باشم. شما رو هم در این خوشحالی شریک می کنم و امیدوارم تابستان هیچ دانشجویی با نمره زیر ۱۰ خراب نشه. مخصوصاْ جوزف و کاپیتان عزیز. موفق باشید.

پ.ن*: کار به کجا رسیده که باید به ۱۰ و ۱۱ هم راضی باشم. اون هم برای کسی که یک زمانی شاگرد اول مدرسه بود.[تاسف]

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 22:26  توسط Jumper | Balatarin |

پریروز یکی از بچه‌ها عمل جراحی بینی داشت. زیبایی همراه با کاهش انحراف! بس که ما توی جمع به دماغ کج و کوله هم می خندیدیم، برای اینکه یکی از سوژه‌ها کمتر بشه، تصمیم گرفت عمل کنه. انگیزه اصلیش هم خیلی جالب بود. به دکتر که ازش پرسیده بود، جواب داده بود به خاطره اینکه خوب چپ و راستمو نمی بینیم!!!
قبل از شروع عمل، نیم ساعتی پیشش بودیم. توی همین نیم ساعت آخر، اینقدر خندیدیم که خودش داشت بیهوش میشد و دیگه نیازی به تکنیسین بیهوشی نبود. در کل، کلی بهش روحیه دادیم! ("بینیت درست بشو نیست"، "بی ریخت‌تر از قبل میشی" و... از این جمله‌‌های روحیه دار).
الان که دو روز ِ از عملش میگذره به تجویز دکتر که سفارش اکید کرده نباید بخنده، ممنوع الملاقات شده و حق نداریم ببینیمیش. چون اگر جمعمون جمع باشه، قیافه همدیگه رو هم که ببیینیم خنده‌مون میگیره!

از عکسهایی اونروز چندتاش رو میتونید اینجا ببینید:

لازم نیست حتماً دست و پایی شکسته بشه تا بشه یادگاری نوشت!

یادت بخیر!

بینی با آرم نایک!(کمپانی نایک باید به عنوان اسپانسر تمام هزینه‌های عمل رو متقبل بشه!)

لحظه وداع!

پ.ن1: امتحان‌ها (امروز) تمام شد. اولی (OR) رو افتضاح و دومی و امروزی رو عالی دادم. امیدوارم 6 واحدش بخیر بگذره.
پ.ن2: می خواستم عنوان متن رو بزارم "آزادگان سرافراز"، اما با این اساتیدی که داریم،‌ هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست و سرافرازش زیادی بود.
پ.ن2: با در نظر گرفتن پ.ن اول و شروع شدن تعطیلات (وتابستون)، چند روزی میرم مسافرت. امیدوارم حال و هوای شهری مثل شیراز بتونه خستگی این ترم رو از بین ببره.

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 23:23  توسط Jumper | Balatarin |
هر چی بیشتر میگذره, بیشتر به این رشته علاقه مند میشم.

-اینو قبل از امتحان فاینال ِ OR گفتم که اگر خراب دادم نظرم عوض نشه!

+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 8:38  توسط Jumper | Balatarin |