|
بعد از دو هفته مرخصی اجباری، می خوام برگردم. این مدت و این مرخصی برای این بود که ببینم چقدر توانایی "ننوشتن" دارم. مثل ِ اینکه نمرهی بدی هم نگرفتم. از این به بعد هم سعی می کنم ، طبق قاعدهی "کم بنویس، مفید بنویس، همیشه بنویس "، عمل کنم. (و شاید با موضوعات عمومیتر.) پستهای بعدی دربارهی اتفاقات این مدت بیشتر می نویسم. |
|
اسم سیزده بدر به خاطر خرافاتی که همراه خودش داره زیاد برام جالب نیست. تا الان فقط به خاطر گردش و تفریحی که همراه این روز بود به این اسم صدا میزدمش. اما به نظرم اسم "روز طبیعت" برای این روز مناسب تر باشه. این طور هم زیباتر و هم با مسماتر میشه و هم شاید باعث بشه که مردم به خاطر بدَر کردن نحسی ۱۳ کمتر طبیعت رو نازیبا و زشت کنند.
از این که بگذریم من یکی طبق پست قبلی، "سیزده"هم رو خیلی جلوتر بدر کرده بودم و از طبیعت خوزستان لذت بردم. اما برای بی نصیب نموندن از لحظههای روز اصلی تصمیم گرفتم بازهم یک گردش، این بار نزدیکیهای خودمون داشته باشم. اون هم در دو سانس، یکی به همراه دوستان، یکی هم به همراه خانواده. اگر از تعداد زیاد عکسها شاکی نمیشید، نتیجهاش رو ببینید.
![]() باران نمی تونه باعث بشه کسی از فکر این روز بیرون بیاد.
![]() روز طبیعت و عکسهای طبیعت
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() به خاطر شدت باد کاربرد این وسیله از چتر به آباژور تغییر پیدا کرد.
![]() ![]() ![]() چند (صد) نفر قراره این سبزهها رو گره بزنند؟
![]() قطار ماشین
![]() ترانزیت، مخصوص این روز
![]() یک اتوبوس آدم. (فکر کنم فقط با گاری آدم نیومده بود.)
![]() حضور مردم کم کم پر رنگ تر میشه.
![]() ![]() ![]() چقدر ماشین! چقدر آدم! ![]() والیبال زیر نم نم بارون، حس و حال خاص خودشون داره.
![]() نمایشگاه چادر، برزنتی، پلاستیکی، فنری،....
دشت و لاله
![]() دشت لاله
![]() ![]() بدون توضیح
پ.ن ۱: گرهی "بدون توضیح" مال من نیست. پ.ن ۲: اگر واقعاً بنا به گردش و تفریح باشه، طوفان و گردباد و سیل هم بیاد آدم برنامهی خودش رو پیاده می کنه، همه که مثل من بی حال و حوصله نیستند که تا یک اتفاقی میوفته برنامهشون رو کنسل می کنن. امیدوارم که حداقل شماها از این روز استفاده برده باشین. |
|
امروز صبح بعد از ۳ روز بارون زدن مداوم، بالاخره خورشید رو دیدم. این مدت برای من فقط بی حوصلگی محض بود. این هم از اَثرات آلرژیِ که به روزهای ابری و بدون آفتاب دارم. خواستم تا حوصله هست یک سفرنامه بنویسم. اگر بشه سفرنامه اسمش گذاشت!
یک فروردین به آبادان گردی گذشت، بازار کویتی ها و ته لنجی و بازار ِ مرکزی و یک دست چلوکباب بختیاری حاصل گردش این روز بود. متاسفانه عکسهای این روز اهواز جا موند! البته جاشون محفوظه، گزارش تصویری این سفر می مونه برای آینده.
اما روز بعد، برنامه این بود که یک گردش جمعی به همراه آشنایان داشته باشیم. تصمیم هم بر این شد که مکان، جایی بین شهرهای شوشتر و مسجدسلیمان باشه. پیدا کردن همین مکان خودش یک داستان ۳ ساعته داره. اما از اینجا به بعدش رو به روایت تصویر ببینید:
![]() صبح، هوای خنک و جادهی خلوت نشونههای خوبی میتونند باشند.
![]() اند ِ اهواز
![]() این یکی یا اون یکی؟!
![]() بهار خوزستان همیشه قشنگ بوده.
![]() هر کسی که ماشین داشت و بیکار بود، اومده بود. فرصت نکردم بشمرم چند نفر بودیم. پس لطفاً نپرسید!
![]() یک محموله که به طرز ماهرانهای در صندوق عقب یکی از خودروها جاسازی شده بود که با کوشش برادران بسیجی، این محموله کشف و... شد. (اجازهی ضبط کردنشو نداشتیم متاسفانه!)
![]() گندم زار
![]() من، گل، دوربین= ؟
![]() ![]() ![]() با ادامهی حرکت سرسبزی مسیر بیشتر شد. ![]() این موتورسوار هم نزدیک بود به خاطر یک سبقت بیجا چهارگوشهی زندگی رو ببوسه و کنار بزاره. اما شانس اورد که با وجود ۳-۴ تا معلقی که با موتور زد چیزیش نشد.
![]() دو درخت و یک جاده
![]() ![]() گل از همه رنگ داریم، سفید، قرمز، بنفش...
![]() تنها درختی که دیده میشد، درخت "کُنار" بود.
![]() این هم درخت کناری که برای اطراق در نظر گرفتیم. به اندازهی موهای سرم روش لونهی پرنده بود. فکر کنم حدااقل ۱۰۰ سالی عمر داشت.
![]() تصمیم داشتم از این تخته سنگ بالا برم. اما بنا به دلایلی راه ساده تر رو انتخاب کردم.
![]() از اون بالا
![]() سنگهایی که از زمین بیرون زده بودند. یاد دیوار چین افتادم. ( ارتفاع ِشون زیاد نبود، اما خیلی کم هم نبود.)
![]() نمی دونم این عکس ارزش هنری داره یا نه. اما گذاشتمش که یادم باشه (بلافاصله) بعد از این عکس، چه بلایی سر پام اومد.
![]() ![]() تو اون مدتی که اونجا بودیم، حدااقل ۷-۸ قلاده سگ (درسته دیگه؟) دورهمون میکردن. موقع ناهار کم مونده بود بیان چهار زانو سر سفره بشینن! اما فکر کنم بعد از مدتها یک دل سیر غذا خوردند.
![]() ![]() ![]() باز هم گل و طبیعت و طبیعت.
![]() امامزاده "هفت شهیدان" . برای زیارت اینجا هم توقف داشتیم. (زیارت؟!! با کدوم پا؟!)
دیگه تا موقع برگشتن اتفاق خاصی نیفتاد.( البته برای بقیه. چون بلایی که قرار بود سر من بیاد، اومده بود.) ![]() ... و برگشتن به اهواز و پایان یک گردش لذتبخش
پ.ن۱: عنوان مطلب رو بر وزن " مینی پیتزا " بخونید.
پ.ن۲: انتخاب کردن ۲۸ تا عکس از بین ۲۸۰ تا عکس اون روز، واقعاً کار سختی بود.
پ.ن۳: بنا به دلایل سیاسی-امنیتی و حفظ منافع کلی کشور، عکسهای مهمترین سکانس ماجرا (خوردن غذا) سانسور شد.
پ.ن۴: اون بلایی که این همه ازش گفتم، کش اومدن تاندوم پام بود!
پ.ن. تکمیلی: حس گچ گرفتن نداشتم، اونهم توی این تعطیلات. کلاً الان به نسبت اون روز بهتر شده. اما هنوزم ورم داره و موقع چپ و راست کردن مچ پا اذیت میکنه. از اونجایی که سابقهی کشیده شدن تاندوم مچ اون یکی پام رو هم داشتم الان بیشتر هوای این یکی رو دارم. فکر کنم تا ۱۰-۱۵ روز آینده کلاً خوب بشه. پس برنامهی کوه بعدی باشه برای ۱۵ روز دیگه! ;) |
|
از مسافرت برگشتم. خیلی خوب بود و خوش گذشت. جای شما سبز. فکر کنم در کل، ۱ ساعت هم بیکار نبودم. همهی این چند روز به گشت گذشت. اهواز، آبادان، نزدیکیهای مسجد سلیمان و در کل خوزستان گردی. فقط یک حالگیری توی این مدت و توی کوه پیش اومد که اون رو هم پایین میبینید. فعلاً شیوهی "پوست کلفتی" در پیش گرفتم. اما بازهم یک پابرهنه بر خط لازم دارم تا دلداریم بده!
![]() پ.ن: اونقدر عکس دارم که باهاش میشه ۶تا سفرنامه نوشت! اگر دیگه مسافرت نرفتم، سر فرصت شرح سفر و توضیح کافی برای عکس بالا رو می نویسم. |
| درباره وبلاگ |
|
می نویسم چون می خواهم بنویسم.می نویسم چون میخواهم به یاد داشته باشم چه بودم و چه شدم.
|
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
|
| فید | |
| پيوندهاي روزانه |
|
من نگرانم! جنگ نفتی ایران و عربستان خود آموز اعتیاد در جیک ثانیه! عشق من "آونکس" بزرگرترین مرجع کتابهای الکترونیکی حساب ذخیره ارزی خالی شد! SMS رنگی بفرستید! IEEE ۱۳۹۴ چیست؟ |
| مي خوانم |
|
RSS
|
|