تبليغاتX
My Cyber Life
خوب  : ‌از مسافرت برگشتم. سفر خوبی بود. عکس هم داره که اگر برسم میزارم.
بـــــــد : شبکه مشکل پیدا کرده و باز اینترنتی که دارم، به حالت کما رفته. الان، با اینترنت پولی آپ می کنم !
زشــت : خطم به علت بدهی پیشین از 24 ساعت پیش قطع شد. گوشی موبایلم الان کاربرد یک ساعت مچی رو پیدا کرده. شایدم یک ساعت شماطه‌ای...
 
برای سانی:‌ اگر دست خودم بود نمی خواستم الان هم برگردم. به زور برم گردوندند. وگرنه، حالا حالاها از خوندن اراجیف ِ من راحت بودین.
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 0:6  توسط Jumper | Balatarin |
امروز (در واقع دیروز) با هر جون کندنی بود، انتخاب واحد کردم. ۱۹ تا اصلی و تخصصی. بدون ۰.۵ واحد عمومی! یعنی حتی بدون وصایا! اما با این وجود به این ترم هم امیدوارم. غیر از دو مورد بقیه با استادهایی که می خواستم افتادم. این دو تا هم به این امید که، این ترم اساتید تصمیم گرفته باشند تغییر رویه بدَن و یکمی هم به فکر دانشجو باشند! دلم خوشه؟! اشکال نداره. آدم باید همیشه دلخوش باشه. اینو از ترم پیش نتیجه گرفتم. هر چند نتیجه صد در صد نداشت اما بازم برای شروع خوب بود. به تمام هم سنگرهای همیشه در صحنه هم همین توصیه رو می کنم. همیشه امیدوار باشین.
یک چیز جالب از امروز تعریف کنم تا هم یکم از نتیجه‌ی دلخوش بودنم معلوم بشه هم زرنگی بچه های ما رو ببینید! امروز لیست درسهامو که ردیف کردم دیدم دقیقاً چهارتا استادی که نمی خوام باهاشون باشم، نصیبم میشن. از اونجایی که بچه ها خبر دادن توی انتخاب واحد صبح تمام سکشن‌های استادهای large و دست و دل باز پر شدن، حس نا امیدی داشت اثر خودشو میذاشت. اما گفتم هر چی شد، شد. برگه‌ی انتخاب واحد رو با اسم هر کی که دلم میخواست پر کردم. غیر از اون مواردی که به جز یک استاد کس دیگه‌ای درسو ارائه نمی داد، و بعد کل برگه ها رو برای تائید به مدیر گروه دادیم . هر کسی میرفت و میومد از کسایی که باهاشون افتاده بود شاکی بود. منم به بی خیالی زدم گفتم هر کی شد شمر که نیست؟!! چون مشکلی از بابت پیش نیاز و پس نیاز نداشتم، ‌یکراست برای ثبت واحدها رفتم. اپراتور سیستم فقط یک حرفی درباره‌ی اینکه این کد اشتباه نوشتید و همچین حرفی زد. تا من بیام ببینم کجا اشتباه کردم پرینتمو دادند دستمو نفر بعدی رو صدا زدن. وقتی اومدم بیرون و یک نگاه به پرینتم انداختم دیدم تمام استادها همون چیزهایی بودند که من می خواستم. شانس زده بود و به من که رسیده بود فایل جدید برای بعضی از اساتید باز کرده بودند.وقتی به چند تا از بچه ها که کارشون قبل از من تمام شده بود و رفته بودند گفتم همچین چیزی شده، کلی اعصابشون خراب شد!(‌می خواستین سر فرصت انتخاب واحد کنین!) رفتم سالن کامپیوتر پیششون که بهشون دلداری بدم! دیدم دارن با سیستمها ور میرن! نگو که اپراتور اون سمت، توی اون ساختمون، واحد رو وارد می کرده، اینها از اینجا حذفش میکردن و با کسی که خودشون می خواستن بر میداشتند! خلاصه اینکه به خاطر سیستم درپیت دانشگاه اینها کلی حال به خودشون دادند و تونستند یکم به من به عنوان یک آدم دماغ سوخته بخندند.( توی دلشون خندیدند، اما من فهمیدم.). این شد که داستان انتخاب واحد ما به سر رسید و کلاغه هم به خونش رسید، اما این ترم ما،‌ تازه اولش شروع شد.
 
پ.ن۱: این سری، پست و عنوانش، مثل خاطرات نویسی بچه های ۱۰-۱۱ساله شد. نمی دونم حالا خوبه یا نه؟!
پ.ن۲: چهارشنبه میرم مسافرت. تا الانم به خاطر این انتخابات نتونستم برم. میرم تا یکم تلافی این ۴ ماه ونیم در بیاد. امکان و امکاناتش باشه از اونجا هم پست میدم. تا اون موقع و بعدش،شاد و موفق باشین.
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 2:54  توسط Jumper | Balatarin |
امروز، در چنین روزی، ریخته شد در حلق دانشگاه آزاد:
 
 
 
این پست مخصوص  کسایی که با یکی مثل من، توی این موقع از سال، هم دردند.اونایی هم که هم درد باشند وضعیت رو می دونند و با دیدن عکس همه چیزو می گیرن.
از ۲-۳ روز پیش ایام خوشی دانشگاه آزاد شروع شده و مسئولهای دانشگاه نمی دونند این همه پول رو چه طور بشمارند. بانک دانشگاه مثل گذشته در همچین ایامی به تمام معنا، غلغله است.من هم  به خیال خودم امروز می خواستم زرنگی کنم و زودتر از انتخاب واحد پول رو واریز کنم. گفتم من که این همه زرنگی به خرج دادم این فکرو کردم، بیشترش کنم و صبح علی طلوع برم که کارم زودتر  راه بیفته. ساعت ۷ بیدار شدم و ۷:۳۰ با یکی از بچه‌های هم سنگر (توی یک سنگر با هم درس می خونیم.) به سمت دانشگاه رفتیم. شانسی که دارم اینه که بانک تا خونه ۵ دقیقه بیشتر راه نیست. در ورودی این بانک دانشگاه ما طوریه که با ورودی محوطه‌اش زاویه ۱۸۰ درجه می سازه.(فکر کنم طراحش نمی خواسته کسی بفهمه اینجا بانکه). وقتی که به محوطه رسیدیم و دیدیم پرنده پر نمی زنه کلی کیفمون کوک شد. اما وقتی به در اصلیش رسیدیم و ۳۰-۴۰ نفری رو که ایستادن دیدیم....;((ملت این همه سحر خیز؟مگه خواب ندارین؟)
خلاصه‌ی مطلب اینکه ۷:۳۰ رفتیم و ۱۱:۳۰ برگشتیم. بعد از ۴ ساعت سر پا ایستادن و تماشای دعواها به خاطر نوبت فیش ها و له شدن به خاطر فشاری که از ۴ جهت اصلی و فرعی به آدم وارد میشد،، نصف شهریه ها رو به حساب طلایی دانشگاه واریز کردیم. همه این کارها برای این بود که ۳-۴ روز دیگه که انتخاب واحد هست کارم زودتر راه بیوفته. حالا خوبه این ترم دانشگاه، مثلاً ثبت نام اینترنتی هم راه انداخته.
حالا که اینو گفتم قضیه‌ی مثلاً رو هم بگم داره. سایت معظم دانشگاه ما روی سرور خود دانشگاهست و گارانتی 99.99٪  DownTime داره و همون ٪ (درصد) مواقع روی هوا  سیر می کنه. یعنی یا برق دانشگاه میره یا پای یکی میره روی سیم یا شبها سیستمها رو ShutDown می کنند و میرن خونه یا.... این بارم مسئله‌ی جزئی که پیدا کرده این بود که تلفن‌های دانشگاه قطع شده و سرورهای دانشگاه الان خاصیت یک آکواریوم رو هم ندارن! حالا دانشجوی بیچاره‌ای که میخواد انتخاب واحد اینترنتی کنه باید چه کار کنه؟؟ جوابش ساده است. میره دانشگاه، توی سالن کامپیوتر که به شبکه داخلی دانشگاه وصل ِ، انتخاب واحد می کنه! کیف می کنید با اتوماسیون؟ همین شد که من یکی قید این مدل واحد برداشتنو زدم. همون شیوه دستی ِ قدیمی بهتره. تازه آدم تحرکش هم بیشتر میشه و یکم ورزش می کنه.
 
درباره‌ی ترم قبل این رو بگم که، تا الان به خیر و خوشی گذشته و از بیست واحد (اکثراً درسهای اصلی)، غیر از یک درس سه واحدی، بقیه به صورت مالوندن میلیمتری* به این طرف و اون طرف، رد شدند. هدف این ترم فقط عمل ارزشمند پاس کردن بود که تا این لحظه انجام شده. بیشتر از اینم نمی خوام! (بچه پررو!).
برای اختتامیه این پست، شیطنت دانشجوها رو، روی در بسیج دانشجویی دانشگاه ببینید!به من که خیلی حال داد و کلی خندوندم!! :))
 
 
پ.ن*: مالوندن یک اصطلاح در رانندگیه. مالوندن میلیمتری هم نشون دهنده ی مهارت راننده است. پس لطفاْ فکر بد نکنید.
پ.ن: اون ۳ واحدی که گفتم به خاطر این ِ که استادش هنوز نمره ها رو اعلام نکرده. احتمالاً استاد خواب مونده. اون هم از نوع زمستونیش!
+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 21:12  توسط Jumper | Balatarin |
امسال بر خلاف سالهای قبل، که حداقل برای دیدن مراسم میرفتم، توی خونه موندم. دیگه اون حس گذشته رو نسبت به این ایام ندارم. وقتی به داستانهایی که از روز عاشورا و جریان شکل گرفتن اون حادثه تعریف می کنند، فکر می کنم، وقتی خرافات و رفتارهای تاسف بار رو به عین ِ می بینم، دیگه جایی برای بوجود اومدن احساسی درباره‌ی این روز نمی مونه.
بگذریم. بحث درباره‌ی محرم و عاشورا زیاده. فرصت بشه هر چی توی ذهنم هست می نویسم.امروز با اینکه خودم نرفتم، اما دوربینم رفت. بدون هیچ توضیحی عکسهای امروز و ببینید*:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مرتبط:
 
پ.ن: خودم می دونم. شاید تغییر احساسم نسبت به امروز درست نباشه. اما چیزی ِ که یکی دو روزه بوجود نیومده.امیدوارم طرز فکر صحیح در این باره رو هر چی زودتر بفهمم.
*کپی رایت عکسها، برای عکاسش محفوظه.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 1:46  توسط Jumper | Balatarin |
اول، تجربه شب گذشته‌ی خودم رو میگم و بعد، پ.ن‌ها رو بخونید:
"دیشب، موقعی که خواستم بخوابم، در اتاق رو بر خلاف همیشه بستم. بخاری رو تنظیم کردم، لای پنجره رو هم باز گذاشتم که هوای اتاق متعادل بمونه. دو تاچیزی که بعید پیش میاد آفشون کنم، یعنی کامپیوتر رو به خاطر صدای فنش و گوشی موبایل رو به خاطر smsها و زنگ خوردن های وقت و بی وقتش، بعد از مدت ها، خاموش کردم. باتری ساعت رو هم در اوردم تا صدای ثانیه شمارش دیگه به گوش نرسه. شایدم به خاطر اینکه گذر زمان رو حس نکنم. بعد رفتم که بخوابم. سعی کردم مثله شبهای دیگه، به چیزی فکر نکنم که تاحد زیادی هم تونستم موفق باشم. دیگه کِی خوابم برد رو یادم نیست. فقط می دونم لذتی که این خواب،‌توی سکوت محض داشت، صد برابر همیشه بود. تاثیرش رو هم امروز با سر حال بودن بیشتر از همیشه دیدم. خیلی دوست دارم همچین وضعیتی باز هم تکرار  بشه. واقعاً وصف نشدنیه و لذت بخش."
به این که خواب راحت تاثیر زیادی در زندگی روزمره داره، اعتقاد داشتم. اما الان ازش مطمئن شدم. شاید این تجربه به خاطر این باشه که من آدم خیلی بدخوابی هستم. اما به هر حال عالی بود.
 
پ.ن: همچین احساسی داشتن، بعد از اون امتحانهای وحشتناک و فشرده، آدم رو به ادامه‌ی زندگی امیدوار میکنه.
پ.ن: به شما هم توصیه می کنم امتحان کنید و تفاوتی رو که نسبت به خوابیدن و استراحت معمولی حس می کند بیان کنید.
پ.ن. اصلی: از اونجایی که یک خواب خوب تاثیر فوق العاده ای در زندگی روزانه داره، اگر کسی نکته یا روشی مثل ساعت خواب یا حالت بدن موقع خواب، برای خوب و راحت خوابیدن می دونه، حتما مطرح کنه. با مجموع نظرات میشه یک الگوی مناسب برای خوابیدن پیدا کرد که می تونه، برای همه و به خصوص آدمهای بد خواب (مثل من) ، کمک بزرگی باشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 20:7  توسط Jumper | Balatarin |
تمام....شد.منم راحت. امروز صبح.بالاخره....
.... میخوام بخوابم!
 
پ.ن۱: امتحانا تمام. اما بازم سرما خوردم. این خوش شانسی محض  ِ که می گفتن؟
پ.ن۲: توضیح درباره پست قبلی اینکه که آنتن اینجا افتضاح شده(افتضاح به معنای واقعی کلمه). اگر کسی تونست با کمتر از ۱۰بار شماره گرفتن زنگ بزنه، معجزه شده. اس ام اس هام نمیره. خلاصه اینکه اونروز اعصابم کلی خورد بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 12:9  توسط Jumper | Balatarin |
 ۰۹۱....
 بوق بوق...
 ۰۹۱....
 در حال حاظر امکان برقراری با مشترک مورد نظر نمی باشد...
 ۰۹۱....
 شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد....
 ۰۹۱....
 Network busy....
 ۰۹۱....
 Error in connection....
 ۰۹۱....
 ?Salam. khobi? kojaie....
 ۰۹۱....
 ....Massege sending
 ۰۹۱....
 Message not sent....
 ۰۹۱....
 ....@$&*^$#£^§•»&?*^#.....(Crash)
------------------------------
....
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 20:54  توسط Jumper | Balatarin |