تبليغاتX
My Cyber Life
الان دیدم* ۳ روز دیگه یک امتحان دارم که تا حالا جزوه‌اش رو باز هم نکردم ببینم تو کلاس چی نوشتم. پیش نیاز کلی از درسهام هم هست. یعنی اگر حتی تمام سه واحدی هام پاس بشه و این نشه ممکنه باز یک ترم عقب بیفتم. این یک توضیح بر این بود که یعنی این درس به هر قیمتی هست باید پاس بشه. گیریم بخونمش و سر جلسه هم یک سری امدادهای غیبی و امواج فرا زمینی و یوفوها به کمک بیان. اما بازم ممکنه موثر نباشه.
همه‌ی اینها رو که دیدم*! تازه یادم اومد که استاد لطف کردم و گفتن یک مقدار از نمره درس (که میتونه برای من خیلی باشه) به این که یک مقاله ترجمه کنید و با اصلش بیارین. همون موقع یک گوگل کردم و یک چیز نسبتاً به درد بخور پیدا کردم. اما انداختمش یک گوشه هارد تا الان که یادم اومد که این ترجمه هم می خواد. حالا موندم که تا سه روز دیگه چه کارش کنم؟ اگر دو تا Hi و Hello و یک Thank you بود می تونستم یک کاریش کنم. اما تا حد زیادی تخصصی ِ و سطح سواد من بهش نمی رسه.
در آخر میشه گفت همه‌ی اینها یک تیزر تبلیغاتی بود با این مفهوم که: " هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم". پس اگر کمبود ثواب و خیرات دارید میتونید اینجا جبران کنید. بلوط ، انار ، صفا و کلیه ساکنین اونور آبی، اگر بخوان، می تونن بدون توی صف ایستادن کمک کنن.
 
پ.ن1: اگر کسی در زمینه ترجمه می تونه کمک کنه ممنون میشم خبر کنه.
پ.ن2: پی دی افی که گرفتم حدود ۵ صفحه متن هست که البته در صورت پیدا شدن مورد بهتر ممکنه تغیر کنه.
پ.پ.ن۱: متن یکم دراماتیک شد اما واقعا خیلی زیاد ضروری نیست، اما از اونجایی که ترجمه، تایپ و بقیه‌ی کارهاش بیشتر از مدت باقی مونده طول می کشید، گفتم اینجا هم بگم. شاید انجام بشه و  تحویل استاد بدم و بتونم چند صدم معدلم رو بالاتر ببرم. ;)
پ.ن.پ۲: چند وقت بود پ.ن نذاشته بودم!
+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 22:11  توسط Jumper | Balatarin |
هر وقت من موضوع ندارم یا نمی خوام آپ کنم یک چیزی پیش میاد که بنویسم. الان که اومدم بالا سایدبار بلاگرولینگ باز کردم که ببینم کی هست و کی نیست. چند لحظه درک نکردم چی شده و چی عوض شده. دیده بودم بلاگرولینگ اتفاقی کسی رو پینگ می کنه اما این که فله‌ای این کارو به خواد انجام بده واسم پیش نیومده بود. چه قدرم دقیق. یک لحظه فکر کردم لیست بلاگرولم سر و ته شده. از بالا پینگ کرده بود تا پایین. به نظر می رسه درصد خرابی بلاگرولینگ هم بالا رفته. یا فیوز میکنه و برقش میره، یا یکی پاشو رو سیمش میذاره و یا بچه‌ کوچیکه ادمینش میخواد گیم بازی کنه سیستمو آف می کنه. از این سایت بهتری نمیشناسم که همچین کاری انجام بده. از سرویس های ایرانی هم دل خوشی ندارم که بخوام ازشون استفاده کنم. اگر کسی راه حلی برای این موضوع داره لطفاً دریغ نکنه. وبلاگستان یعنی باخبر بودن از وبلاگ هایی که می خونیشون.
من که اصلاً نمی تونم با فانوس و  چراغ نفتی وبلاگ بخونم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 19:49  توسط Jumper | Balatarin |
نمی دونم چرا این چند روزه مدام من باید اینها رو ببینم. چند ساعت پیش از خیابانهای اصلی که داشتم رد میشدم این پارچه نوشته رو دیدم:

من شنیدم ۲۰ تا ۲۱ میلیون،نشد ۲۰ تا ۲۵ میلیون،بازم نشد؟دیگه آخرش ۲۰ تا ۳۰ میلیون. ۲۰-۵۰ میلیون چیه می نویسی میزنی وسط شهر؟! مثلاً میخوای اطلاعات به مردم بدی؟! ۳۰ تا اختلاف شد تقریب؟ اینجا فقط میشه سطح سواد کسانی که طرح این نوشته رو دادن فهمید.
جدا از اینها، "حوادث ترافیکی"ََ، با توجه به معنی "ترافیک" به چه معناست؟ یکی بگه تا بفهم من خنگم یا وضع مملکت خیلی خرابه!

پ.ن: جای این که بشینم درس بخونم، اومدم اینجا این خزعبلات رو می نویسم. می دونم که نتیجه‌اش رو چند هفته بعد می بینم. اما نمیشه از همچین چیزهایی گذشت کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 22:57  توسط Jumper | Balatarin |

دیروز برای یکی از بچه ها که به سایت سنجش دسترسی نداشت، ثبت نام اینترنتی دانشگاه جامع علمی کاربردی رو انجام دادم. در کل میشه گفت به جز مراحل زیاد ثبت نام، بقیه‌اش قابل قبول بود. اما آخر ثبت نام و موقع دادن کد رهگیری یک چیز جالب دیدم که از یک نظر درست به نظر میرسه از نظر دیگه خنده دار.مخصوصاً اون چهارتا علامت تعجب آخر.برای اینکه متوجه قضیه بشی عکس بزرگتر رو نگاه کن. از چند کلمه‌ی آخر چه برداشتی می کنی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 16:34  توسط Jumper | Balatarin |
نمی دونم این کدهایی که بلاگرولینگ  به کاربر برای کپی میده، چه کار خاصی انجام میدن. اگر باید عمل پینگ کردن رو انجام بدن که کِی؟ من که چیزی ندیدم. هر چی پینگ بوده بصورت Manual بوده. اگر کار دیگه‌ای انجام میدن یکی خبر بده و یک خانواده رو از نگرانی نجات بده. مژدگانی محفوظ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 16:28  توسط Jumper | Balatarin |
از نیم ساعت دیگه تا 4 بهمن دوران سرنوشت ساز شروع میشه. امیدوارم بتونم بهتر از ترمهای دیگه نتیجه بگیرم. این حداقل چیزی که از خودم انتظار دارم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 7:30  توسط Jumper | Balatarin |
پریروز، با شروع شدن فرجه ها و اومدن چندتا دیگه از بچه‌ها تصمیم گرفتیم، دوباره برف بازی کنیم. اما یادمون رفته بود همیشه اون چیزی که دل ما میخواد نمیشه. به همین خاطر تا اخرین لحظه‌ای که به مقصد رسیدیم نفهمیدیم که برف ها معطل ما نمی مونن و آب شدن! از اونجا که این چیزها نمی تونه خللی در اراده‌ی بچه ها ایجاد کنه، ضدحال خورده شده را ندیده گرفتیم فکر کردیم که به قصد کوه گردی و صخره نوردی بیرون اومدیم.به همین سادگی!
 
 
این همه آدم و فقط یک ماشین. اون هم"پیکان".
 
 
موقع رسیدن.
 
 
منظره کلی جایی که رفتیم.
 
 
سرمای هوا باعث شد تا به محض رسیدن به فکر روشن کردن آتش بیوفتیم.اینجا مرحله ابتدایی آتش روشن کردن.
 
 
مرحله متوسطه
 
مرحله پیش دانشگاهی! ببخشید، پایانی.
 
 
بسیج ملی برای پیدا کردن چیزهای قابل خوردن در دل طبیعت.
(بعضی از بسیجی ها توی کادر نیستند.)
 
 
اون چیزها در حال پختن.
(میترسم صاحب این وبلاگ اینها رو ببینه و شاکی بشه.)
 
 
البته زیاد دست خالی نرفتیم.اون بلوط ها برای ته بندی بود.
 
 
بعد از پر کردن شکم، نوبت صخره نوردی بود.
 
 
کسایی که میتونن از دیوار راست بالا برن اصلاً این شیب و تخته سنگ ها رو به حساب نمی یارن.
 
 
بر بام همون صخره.(البته من نیستم.)
 
 
با دیدن این صخره ها یاد فیلم "ماموریت غیر ممکن " میفتم.
 
 
همین طور با دیدن این صحنه حیوان نجیبی چون بر کوهی رو به خاطر میارم.
 
 
موقع برگشتن.
 
جای همه خالی.مثل همیشه خوب بود و خوش گذشت. فقط چون دیر رفتیم فرصت نشد قله‌ی اصلی رو فتح کنیم! باشه برای دفعه بعد.
 
پ.ن: دیدم واقعاً‌ عکس های قبلی به طرز فجیعی سرعت بالا اومدن وبلاگ رو میگیرن. در نتیجه مجبور شدم از تنبلی دست بردارم و عکس های ادیت شده بزارم.برای دفعه های قبلی خودتون ببخشید. بی حالی، اینجا هم اثر خودشو گذاشته.
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 22:31  توسط Jumper | Balatarin |
من از هر مناسبتی که باعث بشه آدمها دور هم جمع بشن و خوشحال باشن، خوشم میاد. حالا چه عید نوروز باشه، چه کریسمس و سال نو میلادی.پس:
سال نو مبارک
 
سال نو مبارک.امیدوارم شادتر و موفق تر از همیشه باشین.
 
 
  *کپی رایت عکس برای اینجاست.
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 9:42  توسط Jumper | Balatarin |