تبليغاتX
My Cyber Life
این بار عنوان خبر این بود ‌: ناصر عبداللهی در گذشت.
حتما یک آهنگ ساز یک خواننده هم لازم داره.حالا ناصر عبداللهی هم همسفر بابک بیات شد تا ترانه‌ای فراتر از این دنیا اجرا کنند.

- وضع ناصر که مثل بابک بیات نبود که حالش یکباره بد بشه. از یک ماه پیش بستری بود.حالا سئوالی که برای من پیش میاد اینه که واقعا نمی شد کاری کرد؟ نمی شد جلوی مرگ یک انسان رو با درمان وکمک به موقع نجات داد؟ این سئوال بعد از مرگ بی دلیل هر انسانی برای من پیش میاد. حالا ناصر عبداللهی معروفتر بود و البته جوانتر.

پ.ن۱: تا جایی که من اطلاع داشتم و از وبلاگ آلوچه خانوم و بقیه می خوندم مشکل کلیوی باعث بستری شدنش شده بود و احتیاج به خون و دیالیز و در نهایت پیوند کلیه داشت. اما اگر دلیلی غیر از اینها وجود داشته که باعث وخامت حالش شده،‌ من بی خبرم.
پ.ن۲: صحبت من کلی بود و فقط شامل این اتفاق نمی شه. شامل همه‌ی مرگ هایی میشه که به خاطر سهل انگاری پیش میان. مثل ۲۰۰-۳۰۰ نفری که روزانه در اثر حوادث رانندگی میمیرند. و یا کسانی که هر چند وقت یکبار به خاطر سقوط بادبادک های از رده خارج شده ( مثل اینکه بهشون هواپیما هم میگن) جونشون رو از دست میدند و etc.

پ.پ.ن1: بعضی میگند که ناصر عبداللهی به خاطر مصرف بیش از حد مواد یا مشروب خوری یا خوردن قرص اکس یا... همچین حالی پیدا کرده بود. من هیچ کدام از این ها رو تا از جای مطمئنی نشنوم باور نمی کنم. چون تنها چیزی که مفت و زیاده شایعه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 22:2  توسط Jumper | Balatarin |

به لطف قرص ها و  شربتها یکم بهتر شدم. فقط مشکل نشتی هنوز حل نشده که اونم باید با یک ایزوگامی تماس بگیرم.
اما دلیل نوشتن این پست دادن این خبر بود. سایتی که خود من خیلی منتظر بودم تا شروع به کار کنه. نوشته های انار و بخونید و اگر کاری از دستتون بر میاد دریغ نکنید. این میتونه مفیدترین منبع اطلاعاتی در نوع خودش برای دانشجوها و علاقه مندان به ادامه تحصیل(در خارج از کشور) باشه. حداقل کار هم معرفی سایت به دوستان و آشنایان هست. امیدوارم کاری رو که شروع کردن با موفقیت پیش ببرن و به هدفی که میخوان برسند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 22:5  توسط Jumper | Balatarin |
سرما خوردم از بدترین نوعی که میشناسی. سه روزه که تمام زندگی و کارام مختل شده و حوصله‌ی هیچ کاری رو ندارم. چهارشنبه هم امتحانی دارم که اگر ندم یا بد بدم یازده واحدم به ملکوت اعلی می پیونده. یعنی که دیگه هیچی، مثل اینه که کل این ترم داشتم یه قل دو قل بازی می کردم. :((
توی این وضع تنها دلخوشیم اینه که حس می کنم دارم بهتر میشم. امیدوارم حس ِ درستی باشه وگرنه پست بعدی باید یک آگهی ترحیم بزنم. خودت کمک کن اتفاقی پیش نیاد. آمین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 21:10  توسط Jumper | Balatarin |
موعد امتحانها داره نزدیک تر میشه و علاقه‌ی منم به درس خوندن کمتر. اول ترم علاقه‌ی شدیدی به درسها دارم اما به آخر ترم که نزدیک میشه حسم از بین میره. اما عجیبه که بازم نمره میارم. نمره هایی نه چندان جالب، اما به نسبت خوندنم عالی. چه حکمتی پشت این قضیه هست فقط خودش می دونه. 
منتظرم امتحانها تمام بشه برنامه یک مسافرت درستو بچینم. دلم لک زده برای دور هم جمع شدن. (ایراد از خودم هم هست، تا من باشم دیگه جمعه ها ۱۲ ساعت کلاس نگیرم که بعد بخوام حسرت بخورم).
یک چیزه دیگه که هست، خیلی میخواستم درباره انتخابات چیزی بنویسم. اما فکر که کردم دیدم بهتره بیخود پیجهای وبلاگو حروم نکنم. فقط می دونم روزی می رسه که دیگه مصاحبه با این ورزشکارو و اون بازیگر هم نمی تونه مردم رو به رای دادن  تشویق کنه.
بگذریم. این بحث ها هیچ وقت نتیجه نداره و به سمت بی نهایت میل می کنه. منم ریاضیاتم ضعیفه. کشش این مسائل رو ندارم. بزار یکم فسفر بمونه برای بعد لازم میشه!
 پ.ن: خواستم یک چیزی بنویسم، پشیمون شدم.بعد میگم. فعلا برم یکم پیاده روی.-;
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 15:57  توسط Jumper | Balatarin |

Today Sunset

غروب امروز٬ موقع برگشتن از کلاس

پ.ن: تبلیغات ویروسی. از لگوماهی. به مطلب جالبی اشاره کرده.چیزی که داره به یکی از روزمرگی های ما تبدیل میشه.لینک هاشو هم ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 22:50  توسط Jumper | Balatarin |
امتحان کنسل شد. کل نمره رفت برای فاینال. حالا دلم خوش ِ که بیشتر وقت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 18:35  توسط Jumper | Balatarin |
- نرم افزار سیفون برای رد کردن فیلترینگ منتشر شد. راهنمای پژمان در این مورد به طور کامل کارایی این برنامه رو توضیح میده. دوستانی که DSL دارن میتونن کمک زیادی در این مورد کنن.
- تولدت مبارک Jozeph عزیز. به نظرم کامنت گذاشتن کافی نیست، برای همین خواستم اینجا هم بگم.
 امیدوارم هر سال شادتر و موفق تر از سال قبل باشی.
- صفا هم دوباره برگشت. به قول Jozeph مثل اینکه سفر به فضا بهش نساخته. منم از برگشتنش و دوباره نوشتنش خوشحال شدم.
- الان که دارم می نویسم، تا چند ساعت دیگه میدترم ریاضی دارم. پس الان نیازمند یاری سبزتان هستیم. دعا، خیرات یا هر چیزی که از دستتون بر میاد دریغ نکنید.
- در آخر هم توصیه می کنم اینو بخونید. با این که قبلاً این مطلبو خونده بودم، اما خوندنش حس خاصی بهم داد.

پ.ن: نمی دونم از اینکه حرفم در مورد پست قبلی درست بود خوشحال باشم یا نه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 11:25  توسط Jumper | Balatarin |

سقوط هواپيماي آنتونف در فرودگاه مهرآباد
یک٬ فرودگاه٬ یک هواپیما و  یک ۳۸ نفر. این خلاصه خبریِ که می شه گفت ماهیانه ازش میشنویم به این معنی که ۳۸ نفر دیگه٬ به کسانی که بر اثر حادثه های این طور  بی اهمیت از بین رفتن٬ اضافه شد.
حوادثی که مثل عادت ماهانه برای سیستم هواپیمایی ایران شده و اگر این اتفاق نیوفته٬ علامت بیماری این سیستم فوق پیشرفته است.
واقعاً جون یک آدمیزاد چه قدر توی این کشور اهمیت داره؟ این قدر که وقتی شهید اعلامش کنن دیگه همه ی مشکلات حل بشه؟؟؟
متاسفم برای خودم که اینجا زندگی میکنم. جایی که بر خلاف جاهای دیگه دنیا به جای استفاده از هواپیما به عنوان یک وسیله کوتاه کننده مسیر٬ وسیله ای برای٬ کوتاه کردن عمر و به بهشت بردن ادم ها شده.
نبایدم از حکومتی که تمام تلاشش گسترش تفکر بسیجی و شهادت طلبی هست بیشتر از این انتظار داشت.
می تونم شرط ببندم تا فردا بیشتر این خبرو نمیشنوی و اینم میره کنار بایگانی سقوط های بی جواب. بایگانی نه چندان کم حجمِ سقوط هوپیمای خبرنگاران و سقوط هوپیمای نظامی تبریز و حادثه فرودگاه مشهد و....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 8:3  توسط Jumper | Balatarin |