تبليغاتX
My Cyber Life
محرم شروع شده،
کریسمس هم در پیشه،
فردا شب هم که یلداست و یکی از طولانی‌ترین ها...

به هر طریقی،خوش باشین وایام به کام...

پ.ن: پست بدم؟ حالا اگر راست میگی یک لوگو بذار که هر سه تا مناسبتو یجا دشته باشه!؟ D:

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 14:54  توسط Jumper | Balatarin |


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 0:45  توسط Jumper | Balatarin |
دستمو با شیشه بریدم اساسی...
از این بریدن‌ها که اولش هیچ دردی نداره و فقط خون میاد...

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 21:16  توسط Jumper | Balatarin |
بالاخره روز موعود فرا رسید!
باید این کامپیوتر رو به صاحبش پس بدم. کیس خودمم که افتاده یک گوشه و فکر نکنم کسی بتونه کاری واسش کنه... خودشم میدونه عمرش به سر رسیده و باید جاش رو به جوون‌ترها بده..

منم کم کم باید به فکر جمع کردن یک سیستم نو با آخرین فناوری‌های روز باشم. هرچند که دل کندن از قبلی خیلی سخته...بگذریم.

این پس دادن کامپیوتر با یک مسافرت همزمان شد تا بازهم شرایطی پیش بیاد که احیاناً شرایط بی اینترنی و بی کامپیوتر بودن رو برای مدتی احساس کنم.

حالا این مدت چقدر طولانی باشه، کسی نمیدونه! ;

پ.ن: این چند وقت، بعد از کلی کم نویسی چندتا مطلب جالب توی ذهنم بود که بنویسم، همین طور چند پست مصور از سفرنامه باقی مونده بود. اما فعلاً، همینی هست که هست! کاریش نمیشه کرد! پس به حساب بدقولی و تنبلی نذارین! (حتما!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 16:43  توسط Jumper | Balatarin |
چند روز قبل، داشتم با ماشین از خونه میرفتم بیرون که سر خیابون یک دفعه چشمم به یک شی‌ءِ نسبتاً بزرگ ِمتحرک افتاد! نزدیک‌تر که رفتم با این احتمالاً آقا روبرو شدم:


پ.ن1: برای درک بهتر ابعاد این آقا می تونید اینجا کلیک کنید.
پ.ن2: چند روز قبل‌ترش هم یک سگ اومده بود توی باغ!
نکته: نمی دونم دفعه بعدی قراره چه جونوری رو ملاقات کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 22:51  توسط Jumper | Balatarin |